دچار یعنی عاشق
مثل انکه تنهایی
چقدر هم تنها
خیال می کنم
دچار ان رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی عاشق...
درد دل دختر تنها
مثل انکه تنهایی
چقدر هم تنها
خیال می کنم
دچار ان رگ پنهان رنگ ها هستی
دچار یعنی عاشق...
وه چه اغاز قشنگی داری
از سلام تو باغ شکفت
یاس خود را گم کرد
شبنم از شوق گریست
....
اه ای تازه بهار
روح این باغچه از بودن توست
تو به لبخند دل سرد زمین اب کنی
تو دل شب پره را گرم کنی
چشم در چشم شقایق دوزی
گونه اش سرخ کنی
بلبل ز شوق تو سرمست شده
پنجره
رو به این وسعت جادویی تو باز شده...
در گشایید به بیداری این فصل بهار
شاید این فصل بهار
فصل دلدادگی و رویش خاک
شاید این فصل بهار
فصل بیداری دل های شماست
ک.ش
عیدتون مبارک
گویی می خواهد مرا به درون خود بکشد و من می روم تا دل دریا تا دل او تا عمق او تا از هیاهوی جهان چیزی به گوش نرسد من عاشق دریایم....![]()
طبیعت نیز ارام ارام ان ها را فراموش می کند
و من باز در حسرت روزهای زیبای بهارم
و منتظر خواهم ماند...
همانند ارامش چشمانت زیباست....
انها طبیعت سپید و زیبای زمستان را می سازند و
چشمانت
عشقی زیبا وسپید در دل من
با این تفاوت که انها سرما را میهمان طبیعت گرم می کنند و
چشمان تو
گرمای عشق را میهمان وجود سردم![]()
نگاه ارام چشمانت را از من تنها دریغ مکن
این چند ماه دوری واقعا بهم سخت گذشت در تمام مدت دلم برای نوشتن پر پر می زد اما...
کامپیوترم خراب بود. منو ببخشید قول میدم دوباره دختر دریایی رو راه بندازم . {البته با کمکای شما دوستای خوبم}
اما توی این مدت پر از تجربه های جدید شدم.که اروم اروم می نویسمشون...
منتظرتون هستم...
از همتون ممنون واسه ی نظرات قشنگتون. دریا![]()
![]()
سهم روییدن ماست!!!
تا برسی به انچه دوست می داری......
مهربانم
با نگاه بی الایشت
قلب های یخی را پاک کن
حرف اخر:با من از عشق نگو.. بی وفایی رفیقت است....
ممنون از دوست خوبم ولوله
می گفت: وقتی نرگس مرد.اوریادها(الهه های جنگل) به کنار دریاچه امدندکه از یک دریاچه ی اب شیرین به کوزه ای سرشار از ابهای شور تبدیل شده بود. اوریادها پرسیدند:چرا می گریی؟ دریاچه گفت: برای نرگس می گریم. پاسخ دادند: اه شگفت اور نیست که برای او می گریی...هر چه بود با ان که همه ی ما در پی اش بودیم تنها تو فرصت داشتی زیبایی اش را ببینی.دریاچه پرسید :مگر نرگس زیبا بود؟ اوریادها با تعجب گفتند:کی میتواند بهتر از تو این حقیقت را بداند هر چه بود هر روز در کنار تو می نشست. دریاچه بعد از کمی سکوت گفت: من برای نرگس می گریم اما هرگز زیبایی او را در نیافته بودم.
برای نرگس می گریم چون هر بار از فراز کناره ام به رویم خم می شد می توانستم در اعماق دیدگانش بازتاب زیبایی خودم را ببینم.
او گفت : چه داستان زیبایی....![]()
![]()
![]()
از کتاب کیمیاگر نوشته ی پائلو کوئلیو
وقتی این داستانو خوندم به نظرم خیلی زیبا اومد
. نظرتون رو راجع به این داستان بهم بگین .مرسی